X
تبلیغات
سخنان آموزنده و به درد بخور برای زندگی
امشب از آسمان دیده ی تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سکوت سپید کاغذ ها 

پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلودم 

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

آری!

آغاز دوست داشتن است 

گرچه ، پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن 

زیباست...

از سیاهی چرا حذر کردن؟

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جا می ماند

عطر سکرآور گل یاس است

آه

بگذار گم شوم در تو

کس نیابد ز من نشانه ی من 

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ی من

آه

بگذار زین دریچه ی باز 

خفته در پرنیان رویاها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم؟

من تو باشم ، تو ! پای تا سر تو!

زندگی گر هزارباره بود

بار دیگر تو

بار دیگر تو

آنچه در من نهفته ، دریاییست...

کی توان نهفتنم باشد؟

با تو زین سهمگین طوفانی

کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو

می خواهم

بدوم در میان صحرا ها

سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها

بس که لبریزم از تو

می خواهم

چون غباری ، زخود فرو ریزم

زیر پای تو سرنهم آرام

به سبک سایه ی تو آویزم

آری !

آغاز دوست داشتن است 

گرچه ،پایان راه ناپیداست 

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن 

زیباست ...





+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 4:30 توسط کامیار |

من به دوش یار ، زیب و زیورم

بر سر نگار ، تاج گوهرم

از گل بهار ، تازه رو ترم

همره نسیم ،جامه می درم

در راه تو  ، فکنم دام دلبری ! فکنم دام دلبری !

جان تو بسته شدبه کمند تار من  ، شام تار من

رفته هر سو  تاب هر مو ، من پریشان هستم

از غم آزاد ، سرخوش و شاد ، بی جام می مستم  !

بی جام می مستم!

در راه تو  ، فکنم دام دلبری ! فکنم دام دلبری !

من هستم گیسوی سیاه

کردم عمر تو تباه !

دل بستی برجنبش من ، دادی بر گردش من متاع جان !

طاقت و توان!

در راه تو ، فکنم دام دلبری! فکنم دام دلبری!

باد سرد دی ، ناگهان وزید!

پیری زمان ، با خزان رسید!

جلوه شباب ،از رخم پرید!

برف زندگی ، کرده ام سپید!

زین پس مرا ، نبود تاب دلبری! نبود تاب دلبری !

چشم تو خسته شد از نگاه روی من 

برف موی من!

خشک و بد رو زشت و بد خو بی روح و جان هستم !

از هم جدا رو به بالا بر تار خود بستم

بر تار خود بستم

زین پس مرا ، نبود تاب دلبری ! نبود تاب دلبری !

گر عمرم با بی خبری طی شد ، کو چشم تری؟!

تو شادان از خواری من ، خندان از زاری من !

ز روی من برف موی من...

زین پس مرا ، نبود تاب دلبری !  نبود تاب دلبری!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 18:47 توسط کامیار |

من عاشقانه دوستش دارم ، و او عاقلانه طردم می کند !

منطق او حتی از حماقت من هم احمقانه تر است...

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 3:52 توسط کامیار |

متعجبم از کسی که به دنبال گمشده ی خود می گردد ، درحالی که

نفس خود را گم کرده است ! اما به دنبال آن نیست...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 16:48 توسط کامیار |

کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند ، آنها را انجام نده !

حرف هایی هست که دیگران هم میتوانند آن را بنویسند ، آنها را ننویس !

بلکه همان کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش دهی ! ! !

+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1392ساعت 1:15 توسط کامیار |

بشتابید برای کامیابی !

حی علی الفلاح! - متن اذان

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 13:11 توسط کامیار |

همیشه سکوت نشانه ی تایید حرف طرف مقابل نیست ، گاهی

نشانه ی قطع امید از سطح شعور اوست !

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 20:29 توسط کامیار |

بزرگترین مصیبت برای انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن

داشته باشد و نه شعور لازم برای ساکت ماندن !!!

برداشت شده از بلاگ : http://majid2012.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 4:7 توسط کامیار |

هر انسان ، کتابی است در انتظار خواننده اش !

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 18:48 توسط کامیار |

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر ، پیچیده تر و خشن تر کند، اما برای

اینکه عکس این اتفاق بیافتد ، به مقداری نبوغ و مقدار بیشتری جرات نیاز

است.
http://www.mbbnet.umn.edu/doric/icons/einstein.jpeg

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 16:54 توسط کامیار |

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و بعضی از آدمها

را باید نخوانده دور انداخت،بعضی آدمها جلد زرکوب دارند ٬ بعضی جلد ضخیم

بعضی جلد نازک و بعضی اصلا جلد ندارند! بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا

مرغوب چاپ می شوند وبعضی با کاغذخارجی بعضی آدمها ترجمه شده

اند وبعضی تفسیر می شوند ، بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند ! بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه

وسفید اند وبعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند...

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند و بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف

به فروش میرسند !

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند بعضی ازآدمها را باید

جلد گرفت ، بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و بعضی را توی

کیف،بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند ،

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند و بعضی ها معلومات عمومی ...

بعضی ازآدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی از آدمها غلط های

چاپی فراوان! ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی آدمها

باید جریمه نوشت!!!

- به راستی من وشما کدامیم ؟!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت 21:26 توسط کامیار |